غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

535

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و پناه بلاد و عباد و اين واقعهء عظمى و داهيهء كبرى در شب چهارشنبه هفدهم شعبان سنه سبع و ثمانمائه در وقتى كه آفتاب در هشتم درجه حوت بود روى نمود افاضل روزگار اين تاريخ را بعبارات مختلفه نظم كرده‌اند از جمله مولانا بهاء الدين حاجى گفته كه رباعى سلطان تمور آنكه چرخ را دلخون كرد * وز خون عدو روى زمين گلگون كرد در هفده شعبان سوى عليين تافت * فى الحال ز رضوان سر و پا بيرون كرد و ديگرى گويد بيت شهنشاهى كه مأوايش بهشت جاودان آمد * وداع شهريارى كرد و تاريخش همان آمد . ذكر وقايع اوقات تعزيت فرمان فرماى مشرقين و بيان ياغى شدن اميرزاده سلطان حسين در آن شب ظلمت سرشت كه نير عالم افروز سلطنت پرتو عنايات از وجنات روزگار بازگرفت در خطهء اترار علامت روز قيامت و نمونهء صور اسرافيل صفت ظهور پذيرفت نظم برآمد ناله و آه از چپ و راست * زمرد وزن فغان و نعره برخاست ز فرياد و نفير پيرو برنا * امارات قيامت گشت پيدا شاهزادگان عاليمقام افسر عزت بر خاك مذلت - افكندند و خواتين حشمت آئين روى نازنين و گيسوى مشكين بدست بيطاقتى بركندند ع مه‌روى بكند و زهره گيسو ببريد امراء ملك آرا بجاى جامه و پرده سينه چاك‌چاك ساختند و خواص پايه سرير اعلى از بسيارى گريه و زارى غلغله در گنبد افلاك انداختند و در آن شب بموافقت اصحاب مصيبت فلك نيز اشك‌افشان بود و از فواره ديدهء غمام تا صباح قطرات باران سيلان مينمود و چون به خيال محال يورش ختا اعاظم امرا نمىخواستند كه آن واقعه هايله ظاهر گردد و بهنگام صبح خواتين و آغايان را از گريه و شيون و تغيير لباس منع نموده روى بتجهيز و تكفين صاحبقران مغفرت قرين آوردند و بموجب وصيت امير مرحوم هندو شاه خازن بامر غسل پرداخته و مولانا قطب الدين صدر در تعليم سنن و واجبات آن شروع نمود و بعد از فراغ آن امر نوئينان عاليشان و پردى بيك ساربوغا و برادرش امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و خواجه يوسف و غيرهم با يكديگر عهد و پيمان در ميان آوردند كه سالك طريق مخالفت نگردند و از مقتضاى وصيت حضرت صاحبقران درنگذرند و تخت سمرقند را باميرزاده پير محمد سپارند آنگاه ايلچى بتاشكنت نزد اميرزاده خليل سلطان و امرائى كه در ملازمتش بودند ارسال داشتند تا خبر آن واقعه بديشان رسانيده التماس حضور نمايند و ديگرى پيش از اميرزاده سلطانحسين بصبران ويسى فرستادند و پيغام دادند كه مرض حضرت صاحبقرانى صعوبت تمام پيدا كرده بايد كه جريده باردوى اعلى توجه نمايد و خضر قوچين بجانب غزنين روانشد كه اميرزاده پير محمد را از رحلت آن حضرت و وصيت نصب ولايت عهد آگاه گرداند تا بر جناح استعجال بسمرقند شتابد و شيخ تيمور قوچين